خرید بک لینک
لانچر ۵ داستان زندگی چند سرباز بود در محیطی خشک و خشن. جوان هایی با لهجه هایی مختلف؛ سرهای بی مو و لباس هایی یک شکل. جوان هایی که بهترین روزهای زندگی شان در حال از دست رفتن بود. راستی کدام سرباز هست ک

برچسب: نویسنده: اشکان فرهادی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 0:34

آن شب توی حرم امام رضا مریم گفت شاگرد جدیدی به مدرسه آمده. اسمش زهراست. فامیلیش رضا. گفت رضا از پاکستان آمده و تازه فارسی یاد گرفته. نیاز به یک معلم خصوصی دارد که درس ها را با حوصله و آرامش یاد بگیرد.

برچسب: نویسنده: اشکان فرهادی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 0:34

ساعت ۵ صبح است. از خواب پریدم و با نگرانی به سمت ماشین لباسشویی دویدم. با دیدن خالی بودن ماشین لباسشویی خیالم راحت شد که لباس ها پهن شده است. دیشب خیلی خسته بودم و پهن کردن لباس ها را به همسرم سپردم و

برچسب: نویسنده: اشکان فرهادی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 0:34

خیابان امیریه. کوچه ی خادم آزاد. خانه ای که شاهد جشن عقد و عروسی پدر و مادرم بوده. بزرگ ترها که از در خانه وارد می شدند باید خم می شدند تا سرشان به بالای در نخورد. راهرویی دراز داشت.سمت چپ راهرو دری ب

برچسب: نویسنده: اشکان فرهادی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 0:34

من در سال های دبستان آدم گوشه گیری بودم. از جمع فرار می کردم. در سال های بعد دوست هایی پیدا کردم. اما خیلی کم و محدود. جمع های دوستی را دوست نداشتم. بودن با یک دوست را ترجیح می دادم. اما حالا چند سالی

برچسب: نویسنده: اشکان فرهادی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 0:34

درس جدید خیلی سخت بود. اتود بیات کرد استاد علیزاده. نت درس را استاد شعاری برایم ایمیل کرده بود. به خاطر قطع شدن اینترنت چند روز به ایمیلم دسترسی نداشتم. هفته ی شلوغی را گذرانده بودم. هفته ای که ۳ تا ت

برچسب: نویسنده: اشکان فرهادی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 0:34

آن شب کلاسم که با زهرا تمام شد ساعت ۸ بود. هر چه منتظر ماندم نه تاکسی بود. نه اتوبوس می آمد. اینجا یکی از شلوغ ترین خیابان های شهر است که همیشه قدم به قدم تاکسی بود. از وقتی بنزین گران شده تاکسی ها کم

برچسب: نویسنده: اشکان فرهادی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 0:34

گاهی هم هست که می فهمی چقدر اشتباه در مورد بعضی آدم ها فکر می کرده ای. در مورد کسانی که ادعای فرهنگ و کمالات و خیلی چیزها دارند. ادعای متفاوت بودن. ادعای نقد به کارهای دیگران در حالی که خودشان درست هم

برچسب: نویسنده: اشکان فرهادی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 0:34

دوست عزیزم فاطمه وارد ردیف نوازی شده بود و خیلی برایش خوشحال بودم. دوشنبه از صبح فکر می کردم برای تبریک چه هدیه ای خوشحالش می کند. بعد یک لیست نوشتم از هدیه هایی که می دانستم خوشحالش می کند. دست آخر ب

برچسب: نویسنده: اشکان فرهادی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 0:34

هر مناسبتی برای هر کس مفهومی دارد. یلدا برای من یعنی این شعر. یعنی اولین یلدای زندگی مشترک من و یار. یعنی هفت سال پیش و یک عالمه خاطره ی قشنگ.به کوری دل و چشم معلم دینی!«شب است و شاهد و شمع و شراب و ش

برچسب: نویسنده: اشکان فرهادی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 0:34

صفحه بندی